باسلام خدمت همه طرح ولایتی ها
طرح ولایت ورود من و تو به اقیانوس معرفت الهی ست
جداشدن ازخاطرات تلخ وشیرین کانون برام سخته امیدوارم همه مارو حلال کنند .برای دوست و برادر عزیزم آقای شوقی در مسئولیت جدید کانون آرزوی موفقیت می کنم.
محمد مهدی نیازمند
اجتهاد در مقابل نصّ توسط عمر!
اشاره:
از نظر اسلام آنچه كه از آیات قرآن و گفتار پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ صریح و روشن است، همان را باید پیروی كرد، و اگر در برابر آن، توجیهاتی كنیم و آن را «اجتهاد» بنامیم، كه «اجتهاد در برابر نصّ» است، و چنین اجتهادی قطعاً باطل است، و چنین اجتهادی، همان «بدعت» است كه سر از كفر و گمراهی در میآورد.
ولی اجتهاد صحیح عبارت از آن است كه صحّت دلیل حكم موضوعی، از نظر دلالت، روشن نیست، مجتهد با توجّه به قواعد اجتهاد، حكم آن موضوع را استنباط مینماید، چنین اجتهادی، از مجتهد جامع شرائط، برای مقلّدینش حجّت خواهد بود،
اینك با توجّه به این اشاره، به مناظره زیر توجه كنید:
ملكشاه سلجوقی، مجلسی تشكیل داده بود، خودش و وزیرش «خواجه نظامالملك» در آن مجلس حاضر بودند، بین یك نفر از علمای برجسته اهل تسنّن به نام «عبّاسی» با یكی از علمای برجسته شیعه به نام «علوی» در حضور علمای دیگر، این مناظره، رخ داد:
علوی: در كتابهای معتبر شما آمده كه عمربنخطّاب، در بعضی از احكامی كه در عصر رسول خداـ صلّی اللّه علیه وآله ـ از احكام قطعی اسلام بود، تصرّف كرد و آنها را تغییر داد.
عبّاسی: كدام احكام را تغییر داد.
علوی: به عنوان مثال:
1ـ نماز «تراویح» كه در ماه رمضان انجام میشود و نافله است، عمر گفت آن را به جماعت بخوانند(1) با اینكه نماز نافله را نباید به جماعت خواند، چنانكه در عصر رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه وآله ـ چنین بود. (مگر مانند نماز استسقاء كه در عصر پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ با جماعت خوانده میشد.)
2ـ ویا عمر دستور داد كه در اذان به جای جمله «حَی عَلی خَیرِ الْعَمَلِ» جمله «و الصَّلوه خَیرُ عَلَی النَّوْم» گفته شود.(2)
3و4ـ و یا اینكه حجّ تمتّع و مُتعه نساء (ازدواج موقّت) را حرام كرد.(3)
5ـ و یا اینكه سهم «مؤلّفه القلوب» را در موارد مصرف زكات، حذف نموده با اینكه سهم آنها در آیه 60 سوره توبه تصریح شده است، و احكام دیگر (كه در اینجا به پنج نمونه اكتفا شد.)
ملكشاه: آیا براستی، عمر این احكام را تغییر داده است؟
خواجه نظامالملك: آری این امور در كتب معتبر اهل تسنّن ذكر شده است.
ملكشاه: پس چگونه ما از این افرادی كه بدعت گذاشتهاند، پیروی میكنیم؟!
قوشچی(4): اگر عمر حجّ تمتّع یا متعه زنان و یا جمله«حَی عَلی خَیرِالعمل» را در اذان منع كرد، اجتهاد كرده است، و اجتهاد كه بدعت نیست!!(5)
علوی: آیا در برابر سخن صریح و روشن قرآن ویا گفتار صریح پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ، میتوان، سخن دیگری را مطرح كرد؟ آیا اجتهاد در برابر نصّ، جایز است؟ اگر چنین باشد، و هر مجتهدی چنین حقّی داشته باشد، در طول زمان، بسیاری از احكام اسلام، تغییر خواهد یافت، و جاودانگی اسلام از بین میرود، مگر نه این است كه قرآن میفرماید:
«ما آتاُكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مانَهاكُمْعَنْهُ فَنْتَهُوا : هر آنچه را كه رسول خداـ صلّی اللّه علیه وآله ـ فرمود، آن را بگیرید، و آنچه را نهی كرد، آن را ترك نمائید» (حشر ـ 7).
«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لامُؤْمِنَه اِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسوُلُهُ اَمْراً اَنْ یكُونَ لَهُمُ الْخِیرَه مِنْ اَمْرِهِم : هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد، هنگامی كه خدا و پیامبرش، امری را لازم بدانند، اختیاری از خود (در برابر فرمان خدا) داشته باشد»(احزاب ـ 36).
مگر نه این است كه پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ فرمود:
«حَلاُلُ مُحَمَّدٍ حَلالُ اِلی یوْمِ الْقِیامَه وَ حَرامُ مُحَمَّدٍ حَرامُ اِلی یوْمِ الْقِیامَه : حلال محمّدـ صلّی اللّه علیه وآله ـ تا روز قیامت، حلال است، و حرام او تا روز قیامت، حرام میباشد».(6)
نتیجه اینكه: هرگز نباید احكام صریح اسلام را،عوض كرده و تغییر داد حتّی شخص پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ نمیتواند این كار را بكند، چنانكه در قرآن(سوره حاقه آیه 44 تا 47)، حتّی در مورد شخص پیامبرـ صلّی اللّه علیه وآله ـ میخوانیم: «وَ لو تَقَوَّلَ عَلَینا بَعْضَ الاَقاوِیلِ لاَخَذْنا مِنْهُ بِالْیمِینِ ثُمَّ لَقََطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ ـ فَما مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ : هر گاه او (پیامبر) سخنی دروغ بر ما میبست، ما او را با قدرت میگرفتیم ـ سپس رگ قلبش را قطع مینمودیم ـ و احدی از شما نمیتوانست مانع شود و از او حمایت كند».(7)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشتها :
1 - صحیح بخاری، ج 2، ص 251ـ كاملابن اثیر، ج 2، ص 31.
2 - شرخ زرقانی بر موطأ مالك، ج 1، ص 25.
3 - تفسیر فخر رازی، ذیل آیه 24، سوره نساء.
4 - قوشچی از علمای معروف اهل تسنّن است كه او را «امام المتكلمین» میخوانند.
5 - شرح تجرید قوشچی، ص 374.
6 - مقدّمه دارمی، ص 39 ـ اصول كافی، ج 1، ص 69.
7 - اقتباس از كتاب جستجوی حق در بغداد (مقاتل بن عطیه بكری) ص 127 تا 129.
به نقل از :
سایت مطالعات شیعه شناسی
· اشاره
نسل اول روشنفکری در ایران پس از شکست های ایران از روسیه پا گرفت وتا زمان به قدرت رسیدن رضاخان تداوم یافت.این نسل بیشتر در صدد بر پایی نهادهای سیاسی و اجتماعی با مدل غربی در ایران برآمدند.تلاش آنان در انحراف مشروطه مشروعه کاملامشهود است.برخی روشنفکران این دوره نظیر میرزا ملکم خان در تبعیت بی چون وچرااز غرب و تبع آن,اروپایی شدن مردم معتقد بودندو به صراحت اعلام کرده بودند :«باید از سر تا پا فرنگی شویم تا بتوانیم پیشرفت کنیم.بنا به اصل ترقی ,هر چیزی که متعلق به گذشته باشد,درگذشته غرب استنه در گذشه ما.»1
نسل دوم :
روی کار آمدن رضاخان,باتلاش دول غربی برای هجوم گسترده وسازمان یافته به کشورهای اسلامی,به ویژه خاورمیانه(تجزیه دولت عثمانی ,پی ریزی ادیان ومذاهب جعلی جدید نظیر بهاییت و وهابیت,روی کار آوردن رضا خان وآتاترک...) مصادف بود .نسل دوم روشنفکری در این زمان سعی داشت هماهنگ با تلاشهای دولتی در راستای سیاست همگن سازی فرهنگی واجتماعی,مفاهیم جدید غربی را در ایران پیاده نماید.
بر اساس الگوی استعماری انگلیس ,ایده هایی نظیر:ایران بزرگ,تاریخ هزار ساله شاهی ایران کشف حجاب و....,قبول وترویج تمدن اروپایی به عنوان تمدن برتر و....مورد تأکید جامعه روشنفکری ایران بوده است.بر همین اساس بود کهروشنفکران این دوره معتقد بودند«وظیفه اول همه وطن پرسان ایران,قبول وترویج تمدن اروپا بدون قیدو شرط وتسلیم مطلق شدندر برابر آن واخذآداب وعادات و.....کل اوضاع فرنگستان است...ایران باید ظاهراو باطنا وجسما وروحا فرنگی مآب شود.»2
با ایجاد و فزونی دانشگاهها و مدارس داخلی ,نسل سوم روشنفکری درپا به عرصه وجود گذاشت .ورود این نسل مصادف با پیدایش ورشد اردوگاه شرق وافکار کمونیستی بود. در نتیجه نسل سوم به دلیل تحولات اجتماعیداخلی وبین المللی به سه دسته تقسیم شد:
گروه اول ,روشنفکران وابسته به اردوگاه شرق بودند که نه تنها غرب را مقدس نمی دانستند,بلکه آن را شیطانی ومنحوس می خواندند.این گروه به دلیل رشد افکار کمونیستی در بین مردم ,از پایگاه مردمی نسبتا مناسبی بر خوردار بودند.گروه دوم روشنفکران وابسته به اردوگاه غرب و اروپا بودند ,که به دلیل درباری بودن ,علی رغم نداشتن پایگاه اجتماعی ,کماکان بر ضرورت ایجاد اصلاح غربی تأکید داشتند.گروه سوم نیز روشنفکران به اصطلاح مستقلی بودندکه به دلیل داشتن خمیر مایه های دینی در افکار خود,به تقابل با دوگروه قبلی پرداخته وبه منظور مقابله با موج سوسیالیزم شرقی از یک سو ومقابه با روشنفکری درباری از سوی دیگر پا به عرصهفعالیت های اجتماعیگذاشته بودند.
نسل چهارم:
پیدایش انقلاب اسلامی و ظهور اندیشه سیاسی ولایت فقیه ،منشا تحولات گسترده سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی و..در سطح جهان شد.نسل چهارم در پی متلاشی شدن اردوگاه شرق وتجزیه شوروی پا به عرصه وجود گذاشت .این نسل سه نسل گذشته روشنفکری را رد کرده و خود به مدرنیته توجه دارد .عمده ترین محورهای فعالییت این نسل عبارت است از :
2. ایجاد رفرم جدید دینی (تجدد دینی )یا پرتستانیسم به اصطلاح اسلامی.
3. ایجاد تشکیکدر معرفت دینی (هجمه به اسلام فقاهی ) و نفی تقلید از فقها و مجتهدان.
4. ایجاد رنساس در اندیشه اسلامی .
5. تلاش برای ایجاد اصلاح و ایجاد اصلاح وایجاد پیوند آشتی بین ادوگاه غرب با اسلام .
6. تلاش برای نهادینه سازی لیبرالیزم فرهنگی ,سیاسی , اقتصادی و ....در ایران .
7. تلاش برای بسط و گسترش اندیشه های پلورالیستی در ایران .
می توان از چهره های بارز این نسل به عبدالکریم سروش , ماشا ء ا...شمس الواعظین, مجتهد شبستری ,محسن کدیور و.... اشاره کرد. نسل چهارم روشنفکری نیز علی رغم ادعای استقلال از شرق و غرب ,مانند سه نسل قبلی ,بر ضرورت ذوب شدن در مبانی اندیشه روشنفکری غربی اصرار داشته بر مقابله بامذهب اسلام فقاهی به شیوه های نوین تأکید دارد .
گسترش ارتباطات وپیدایش اینترنت موجب پیوندهای گسترده وپنهان ده ها سازمان و محفل علمی وجاسوسی نظیرینیاد مطالعات ایران,مرکز پوهش وتحلیل مسايل ایران ،انجمن پژوهشگران ایران ،بنیاد پژوهش زنان ایران ،انجمن بین المللی قلم ،بنیاد پر و ....... با این نسل روشنفکری شده است .
روشنفکری در ایرا ن هیچگاه از خود استقلالی نداشته است وبه شکل موجودی عقب افتاده تنها ژست روشنفکری به خود گرفته همواره تحت تعالیم بیگانگان رو در روی باورها وآداب وسنن خودی قرار گرفته است.
رهبر فرزانه انقلاب وبنیانگذار جمهوری اسلامی در این باره می فرمایند :« یکی از امور دیگری هم که باز من گفته ام این است که ما را جوری با آورده بودند که یا باید فرنگی مآب باشیم یا هیچی .یک نفر جوان یک نفر خانم اگ سرتا پایش فرنگی مآبی است ،این معلم میشود . خیلی عالی مقام است ...آدم را به کلاه وکفش و لباس وبزک وامثال ذالک میدانستند .» 3
روشفکران ایرانی نسبت به فرهنگ و ارزشها و مفاهیم فرهنگی ودینی ایران در طول 4 نسل گذشته بیگانه بوده و در جهت ترویج آزادی های جنسی ،اختلاط زن ومرد بی اعتنایی به معنویت و.....تلاش کرده است .امام راحل از عملکرد این گروه اظهار تأسف میکند و درد مندانه می فرماید :«متأسفانه به جای آنکه خلقیات مثبت آنها را یاد بگیرند و ترویج کنند ،چیزهای ظاهری و کم ارزش ویا مضر مثل آزادی جنسی ،اختلاط زن و مرد و بی اعتنایی به معنویت وحذف دین وبد گویی به روحانیت را ترویج میکنند وبه مسایلی چون لباس ،میز وصندلی واین قبیل چیزها که یا خیلی کم اهمییت است ویا اصلا اهمییت ندارد ویا حتی مضر است دامن میزنند .»4
دین ستیزی از خصوصیات دیگر روشنفکران است.ضدیت با دین به دو صورت ظاهر شد؛دسته ای لاییک وکان لا ضد مذهب ودسته ای دیگر مانند[ به اصطلاح ] آزادی این را با باورها و برداشت های غرب گرایانه خود التقاط نمودند.ضربه ای که دسته دوم به دلیل تظاهر به دین به این کشور زده اند از ضربات دسته دوم بیشتر بوده است .امام دراین باره می فرماید :«ضرر آنها (نهضت به اصطلاح آزادی )به اعتبار اینکه متظاهر به اسلام هستند ...از ضرر گرهک های دیگر،حتی منافقین ،این فرزندان عزیز مهندس بازرگان بیشتر است.»5
روشنفکرنماها سعادت و سربلندی ملت متمدن و با فرهنگ ایران را در تبعیت وهمراهی گله وار ازالگوهای منحط غرب دیده آگاهانه یا نا آگاهانه بر خلاف باورها و اعتقادات مردم حرکت کرده اند .در فرازی از صحیفه نور آمده است :«جوان های ما را به مراکز فساد کشیدند .تبلیغات راجع به فسادهای اخلاقی علمی به قدری زیاد لود که تمام روزنامه ها ،تمام مجلات کار می کردند وهمین طور ،رادیو تلویزیون همه اینها مجهز بود برای اینکه جوان های مارا از بین ببرند ونیروی جوانی آنان را سلب کنند.»6
روشنفکران ایرانی هیچگاه درد دین نداشنه است ،حتی معدود روشنفکرانی که در دهه های اخیر به عنوان روشنفکر دینی وارد عرصه های جامعه شده اند نیز با هویت وابسته و غیر مستقل ،به دنبال ایجاد رفرم وتجدد دینی یا پروتستانیسم به اصطلاح اسلامی بوده و در صدد تبیین واشاعه نظریه های وارداتی نظیر پلورالیسم ،سکولاریزم ،تسامح و تساهل ،لیبرالیزم دینی و... برآمده اند.
«ضربه های مهلکی که بر کشورمظلوم ما در این 50 ساله اخیر از دانشگاهها و اساتید منحرفی که با تربیت غربی به مراکز علوم و تربیت حکم فرما بودند ، وارد آمد،از سرنیزه رضاخان و پسرش وارد نشد .البته اساتید و معلمان متعهدی بودند که زمام امورنبود .ما از شر رضاخان خلاص شدیم ،لیکن از شر تربیت یافتگان غرب و شرق به این زودی ها نجات نخواهیم یافت.اینان بر پا دارندگان سلطه ابر قدرتها هستند وسرسپردگانی هستند که با هیچ منطقی خلع صلاح نمی شوند .»
در نگاه کلی ویژگی های روشنفکری ایرانی را در دین ستیزی ،التقاط دین با مکاتب غرب وشرق ،خود باختگی واستحاله شدن دربرابرغرب،
مخالفت با نهادهای دینی از جمله مرجعیت وروحانیت ،تلاش در جهت حذف دین از صحنه زندگی مردم ،گسترش فرهنگ تقلید کورکورانه از غرب،جریان سازی به منظور ایجاد انحراف در مبارزات مردم مسلمان ایران ،فراهم کردن امکان سلطه سیاسی ،اقتصادی وفرهنگی غرب وباز کردن پای کمپانی های خارجی ونستشاران غربی در کشور ،بت سازی از پیشرفت های علمی غربی ونادیده گرفتن مشاهیر ودانشمندان وتمدن بزرگ اسلامی ،تلاش در جهت توسعه وگسترش بابیت و بهایی گری ،اقدامات اجرایی در راستای هنجارشکنی نظیر کشف حجاب ورشد اباحی گری وبی بندو باری ،وضربه به معنویت و روحیه خود باوری و اعتماد ایرانیان وترویج احساس ترس در برابر غرب ،برشمرد .مقام معظم رهبری در این باره می فرمایند:«ما در دوران پهلوی ودوران قاجار ،غارت زده وشبیخون زده شدیم ...آمدند وارد شدند وبساط ما را به هم ریختند ؛اصالت های ما را مخفی کردند وخیلی از چیزها راگِل اندود کردند.»8
عملکرد جریان وپدیده روشنفکری درایران طی 4نسل گذشته نشان میدهد :
1.روشنفکران بنا به تطور فکری وسیر شکل گیری شخصیت خود باور نموده اند که پیشرفت وترقی ورشد،تنها در اتکا به یکی از قدرتها ی بزرگ امکان پذیر است وکشورهایی مثل ایران ،امکان حرکت مستقلانه از قدرتها را ندارد.لذا در طول حیات فکری وسیاسی روشنفکران،
شاهد گرایش ووابستگی آنان به یکی ازقدرت های برتر جهان بوده ایم :
گرایش به شوروی سابق که بیشتر جنبه ایدئولوژیکی داشت ؛ گرایش به انگلیس در سالهای سلطنت قاجار وپهلوی تا سال 1331وبالاخره گرایش به آمریکا به عنوان قدرت برتر ازسال 1331به بعد.
2.روشنفکران وابسته در حرکت های اجتماعی وسیاسی حالت مذبذب وغیر ثابتی داشته اند. ریشه لین چند گانگی ،تحرکات فکری –سیاسی وتبلیغی غرب است که در راستای منافع جهانی خود انجام می دادند .پیوستگی ووابستگی به غرب سبب شده بود تا عملکرد روشنفکران در صحنه های مختلف سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی و....تابعی از تصمیم گیریها،نضرات وبرنامه های غربی ها باشد .
3.روشنفکران علی رغم برخی تربیت ها وتمایلات مذهبی ابتدایی ،در مسیر تحصیلات یا مناصب اجتماعی وسیاسی وارتباط باجهان خارج واندیشمندان دین گریز ،مرزبندیهای اخلاقی واعتقلدی را زیر پا نهاده وتحت تأثیر تعلیمات ماسونی والقاء «جهان وطنی » استعمار گران ،وحدت جهان وامکان پیشرفت وترقی را در این یافته اند که هر نوع قیدی باید برداشته شود وآن« آزادی » که غرب منادی آن است ،برقرار گردد.
جامعه مدنی مورد نظر آنان به دور از هرگونه مرزبندی به اصول اعتقادی واخلاقی است . تسامح وتساحل که مد نظر آنهاست برای از میان برداشتن همین مرزهاست .هرگونه پایبندی به اصول اعتقادی واخلاقی وسنن که در تعارض با تمایلات جامعه استکباری که نظر قالب رارد جهان دارا باشد، تعصب ،فناتیک وارتجاع نامیده شده به شدت مورد نکوهش وتهاجم تبلیغی وسیاسی آنها قرار می گیرد.
درنتیجه ، جامعه روشنفکری ایرانی از دیر باز تمام هم وغم وسعی وتلاش خود رادر جهت مقابله با باورها ، اعتقادات وآداب وسنن ملی دینی
و جایگزینی فرهنگ نامأنوس ومنحط وارداتی غربی صرف نموده و دولت های قاجاری و پهلوی نیز در کنار استعمارگران به دلیل نیاز به توجیهات این جانمعه بر روی مردم همواه به عنوان پشتوانه روشنفکری در صحنه بوده اند .بنابر این روشنفکری ایرانی به عنوان واسطه وپلارتباطی بین مردم ودولت های داخلی واستعمار گران ایفای نقش نموده است .ازاین رو از سخنان حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی مدد می گیریم که فرمودند :«مکرر گفته ام که روشنفکری در ایران از اول بیمار شد .هنوز هم گریبان روشنفکران در قبضه همان بیماری است . متأسفانه هنوز هم آثار وتبعاتش وجود دارد .»9
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
1.سید جلال الدین مدنی ،تاریخ سیاسی معاصر ،ج 1.
امام علی النقی الهادی (ع) در 15 ذیحجه سال 212 در حوالی مدینه در موضعی که آن را صریا گویند ، دنیا را به نور خود روشن فرمود . پدر بزرگوارشان امام نهم ، امام جواد (علیه السلام) و مادر ایشان سمانه مغربیه است و معروف است به سیده . از حضرت هادی (علیه السلام) روایت است که فرمود : ((مادرم عارفه است بحق من و او از اهل بهشت است و هرگز شیطان به او نزدیک نمی شود و خداوند نگهبان و حافظ اوست .))
اسم شریف آن حضرت ، علی و کنیت ایشان ابوالحسن است و چون حضرت امام موسی کاظم و امام رضا (علیه السلام) را نیز ابوالحسن گویند ، از جهت تعیین آن جناب را ابو الحسن الثالث گویند .
مشهورترین القاب آن حضرت نقی و هادی است و گاهی ایشان را نجیب و مرتضی ، عالم و فقیه ، ناصح و امین ، موتمن ، طیب و متوکل می گفتند . چون لقب خلیفه آن زمان نیز متوکل بود ، لذا حضرت اصحاب خود را از نسبت دادن ایشان به لقب متوکل منع می فرمود و چون ایشان و فرزند بزرگوارشان ، امام حسن عسگری (علیه السلام) در سامره و محلی که آن را عسگر می گفتند سکنی داشتند ، لذا این دو بزرگوار را عسگری می گفتند . در شمایل حضرت گفته اند که ایشان متوسط القامه ، روی سرخ و سفید ، گونه های اندک برآمده ، چشمهای فراخ ، ابروهای گشاده و چهره دلگشا داشته و تبسم همیشه بر لبان مبارکش جاری بود . هر که را غمی می بود ، اگر نگاه به چهره حضرت می افکند ، غمهایش زایل می شد و ایشان در راه رفتن گامها را کوچک بر می داشتندو پیوسته ذکر خدا می کردند .
ایشان بسیار با هیبت و محبوب القلوب بودند ، که در این باب اکتفا می کنیم به ذکر یک روایت :(( روایت است از محمد بن حسن اشتر علوی که گفت : من و پدرم بر در خانه متوکل بودیم و در آن وقت کودک بودم و جماعتی از طالبین و عباسیان و آل جعفر حضور داشتند که حضرت هادی (علیه السلام) وارد شدند . تمامی مردم برای او پیاده شدند تا آنکه حضرت داخل خانه شدند ، سپس بعضی از آنها به بعضی دیگر گفتند که ، چرا ما برای این پسر پیاده شویم ، او نه از ما شریف تر است و نه سنش از ما زیادتر ، پس بخدا دیگر برای او پیاده نخواهیم شد ، ابوهاشم گفت : بخدا اگر او را ببینید پیاده خواهید شد . پس زمانی نگذشت که آن حضرت تشریف آورد ند ، چون نظرشان به حضرت افتاد همگان پیاده شدند ، سپس ابوهاشم گفت : آیا شما نگفتید که پیاده نمی شویم ، پس چرا پیاده شدید ؟ گفتند: بخدا که نتوانستیم خودداری کنیم و بی اختیار پیاده شدیم .))
فضائل و مناقب امام هادی (علیه السلام)
در باب فضائل متعدد و بسیار زیاد آن حضرت به ذکر دو نمونه اکتفا می شود :
اول – (( سیوطی در درالمنثور نقل کرده از محمدبن یحیی که گفت : روزی یحیی بن اکثم در مجلس واثق بالله خلیفه عباسی سوال کرد در وقتی که فقها حاضر بودند که کی تراشید سر حضرت آدم (علیه السلام) را هنگامی که حج کرد ؟ تمامی مردم از جواب عاجز ماندند . واثق کسی را دنبال امام هادی (علیه السلام) فرستاد و ایشان را حاضر کرد و آن سوال را از حضرت پرسیدند ، امام فرمود که مرا از این سوال عفو کنید ، گفت قسم می دهم ترا که جواب بگویی . فرمود حالا که قبول نمی کنی ، پس بدرستیکه پدرم خبر داد مرا از جدم از پدرش که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود که برای تراشیدن سر آدم (علیه السلام) جبرئیل مامور شد یاقوتی از بهشت آورد و بسر آدم (علیه السلام) مالید ، موهای سرش ریخت و بهرجا که روشنی آن یاقوت رسید آنجا حرم گردید .))
دوم- ((شیخ طوسی روایت کرده از اسحق علوی عریضی که گفت : اختلاف شد مابین پدرم و عموهایم در میان چهار روزی که مستحب است روزه گرفتن آن در سال ، پس سوار شدند و خدمت امام علی النقی (علیه السلام) رفتند و در آن هنگام ایشان در صریا ساکن بودند . پس از آنکه ایشان خدمت حضرت رسیدند آن جناب فرمود آمده اید که از من سوال کنید از ایامی که در سال روزه اش مستحب است ؟ گفتند بله ، فقط برای همین آمده ایم . فرمود آن چهار روز یکی 17 ربیع الاول است که روز میلاد پیغمبر (صلی الله علیه السلام) است و دیگری روز 27 رجب است که روز عید مبعث می باشد و سیم روز 25 ذی القعده است که در آن روز زمین پهن شده است ، و چهارم روز 18 ذیحجه است که روز عید غدیر است . ))
ذکر صحابه امام هادی (علیه السلام)
یکی ازمعروفترین صحابه امام هادی (ع) ، حضرت عبدالعظیم (ع) می باشد .که از اکابر محدثین و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان است و از اصحاب حضرت جواد و هادی (ع) است و نهایت توسل را به خدمت ایشان داشته و احادیث بسیار از ایشان روایت کرده که در اینجا اکتفا می شود به حدیثی که مشتمل است بر عرض کردن دینش بر امام هادی (ع) :
شیخ صدوق روایت کرده از جناب عبدالعظیم که فرمود :
(( بر آقای خودم امام هادی (ع) وارد شدم ، چون ایشان مرا دید فرمود : مرحبا به تو ای ابو القاسم ، تو ولی ما هستی از روی حقیقت . عرض کردم می خواهم دین خود را بر شما عرضه دارم و بر آن ثابت بمانم تا خداوند عزوجل را ملاقات کنم ، فرمود : دین خود را عرضه کن . گفتم ، من می گویم که خداوند تعالی واحد است و مثلی برای او نیست و از حد تشبیه خارج است و پدیدآورنده و پروردگار و مالک هر چیز است و می گویم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) بنده و رسول او و خاتم پیغمبران است و بعد از او پیغمبرو شریعتی نخواهد بودو می گویم که ولی امر بعد از پیغمبر (ص) ، علی بن ابیطالب (علیه السلام ) است و بعد از آن حسن و حسین ، بعد علی بن الحسین و محمد بن علی ، بعد جعفربن محمد و موسی بن جعفر ، بعد علی بن موسی و بعد محمد بن علی (علیهم السلام ) ، بعد از این بزرگواران توئی ای مولای من .
امام هادی (ع) به جناب عبدالعظیم فرمود : و پس از من ، حسن پسر من است . گفتم ، پس چگونه باشند مردم در زمان جانشین بعد از او ؟ فرمود : برای اینکه دیده نمی شود شخص او و بر زبان آوردن نام او حلال نباشد تا آنکه خروج کند و زمین را از عدل و داد پر کند . گفتم ، به امامت امام حسن عسکری و خلف ایشان اقرار کردم ، سپس گفتم دوست این بزرگواران دوست خداست و دشمن ایشان دشمن او و اطاعت ایشان اطاعت او و معصیت ایشان معصیت او ، و گفتم که معراج و سوال در قبر حق است و بهشت و دوزخ حق است و صراط و میزان حق است و آنکه قیامت بی شک آمدنی است و خداوند ،زنده و برانگیخته می کند کسانی را که در قبرها جا دارند و می گویم که فرائض واجبه بعد از ولایت ، نماز و ذکات و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر است . پس امام هادی (ع) فرمود : ای عبد العظیم ، بخدا سوگند این است دین خدا ، که آنرا برای بندگانش پسندیده است ، بر همین اعتقاد ثابت بمان ، خداوند تعالی ثابت دارد تو را به قول ثابت در زندگی دنیا و آخرت . ))
ده پند از دهمین ستاره آسمان امامت
پند اول : (( هر که از خود راضی و خوشنود و خود پسند شد ، خشمناکان بر او بسیار شوند . ))
پند دوم :(( بیداری ، خواب را لذیذ تر می کند و گرسنگی ، خوبی و پاکیزگی طعام را زیاد می کند . ))
پند سوم :(( یاد کن وقتی را که بر زمین افکنده شوی مقابل اهل خود ، پس نه طبیبی است که تو را از مردن منع کند و نه دوستی که در آن حال تو را نفع رساند .))
پند چهارم : ((حکمت در طبع های فاسد ، تاثیر نمی کند .))
پند پنجم : ((کارهای نیک از مرگهای بد جلوگیری می کند . ))
پند ششم : ((هر گاه عدل بر جور غلبه کرد ، پس حرام است که بر احدی گمان بد ببری مگر اینکه به بدی او علم پیدا کنی و هرگاه جور بر عدل غلبه کند، پس نیست سرای احدی که به کسی گمان خوبی برد ، مگر اینکه از او خوبی ببیند .))
پند هفتم : ((بیهودگی ، خوش منشی بی خردان و صفت نادانان است .))
پند هشتم : ((مقدرات و چیزهایی که تقدیر شده چیزهایی را که به دل تو خطور نکرده بود به تو می نمایاند . ))
پند نهم : ((دنیا بازاری است که گروهی از آن بهره می برند و گروهی از آن زیان می برند .))
پند دهم : ((مصیبت بر شخص صبر کننده یکی است و بر بی تابی کننده و بی صبری کننده دو تا .))(( فقیر گوید : ظاهرا دو تا بودن مصیبت جزع و بی تابی کننده ، یکی مصیبت وارده بر او ، و مصیبت دیگر نابودشدن اجر او به جهت بی تابی کردنش است . از امام صادق (ع) نیز روایت است که : چون مومن را داخل قبر کنند ، نماز در طرف راست او ، ذکات در طرف چپ او و بر ( نیکویی و احسان ) مشرف بر او شود و صبر او در ناحیه ای قرار گیرد ، پس وقتی که دو ملک سوال بیایند ، صبر به نماز و ذکات و احسان گوید ، صاحب خود را نگاه داری کنید ، پس هر گاه از آن عاجز شدید ، من نزد او هستم . ))
برگرفته از : منتهی الآمال _ شیخ عباس قمي
برای این که نردبان اندیشه خود را در جاى محكمى قرار دهيم ، بهترين زير بناى فكرى آن است كه مقام معظم رهبرى (دام ظلّه الوارف) در مورد آن فرمودهاند:
آن چيزى كه ما مىتوانيم بگوييم اين است كه:"مبناى فكرى انقلاب» تفكّرات شهيد مطهرى است و لا غير... "
الف) نظر اسلام در مورد زن چيست؟ بالأخره روش تربيت اسلامى بر چه اصولى تكيه دارد؟ عقيده ما در مورد جهان آخرت چگونه بايد باشد؟ اينها و صدها سؤال ديگر ذهن بسيارى از ما را مشغول كرده است و براى يافتن جواب، يا مرجعى براى پاسخگويى پيدا نمىكنيم يا با جوابهاى متفاوت و متضادّ روبرو مىشويم و يا اگر كمر همّت مىبنديم تا با مراجعه به منابع اصيل معارف اسلامى جواب خود را بيابيم، در پيمودن راه دشوارى كه براى جداكردن حقّ از باطل و سخن مستند از دروغ و كتاب صحيح از تحريف شده و كلام واقعى از تقيّه و نقل صادقانه از مغرضانه و... وجود دارد درمانده مىشويم. بهتر آن است كه پاسخ تمام پرسشهاى خود را در ميان آثار شخصيتى جستجو كنيم كه مراحل دشوار تاريخ، ادبيات، منطق، فلسفه، فقه، اصول، رجال، كلام، تفسير و عرفان را با موفقيّت كم نظيرى پيمود و روح مطهّرش كه معطّر به ولايت واقعى معصومين بود، ذهن جوّال و استعداد خارق العادهاش را يارى نمود تا عصاره آن معارف را در قالب كلمات سادهاى بريزد و معجزهآسا تصوير جامعالاطرافى از آموزههاى اسلام را آماده استفاده مشتاقان نمايد.
اين است كه مقام معظّم رهبرى (دام ظلّه) مىفرمايند: امروز جوانان ما، دانشجويان ما، معلّمان ما، كارگران ما اگر مىخواهند در زمينه افكار اسلامى عمق پيدا كنند و پاسخ سؤالات خود را پيدا نمايند بايد به كتابهاى شهيد مطهرى مراجعه كنند.
ب) همه ما مىدانيم كه براى ساختن يك بناى محكم و پايدار، قبل از آن كه مصالح خوب و با كيفيّتى را به كار گيريم نيازمند يك نقشه دقيق و معقول هستيم تا بر اساس آن، پايه و شالوده محكمى ايجاد و نصب ستونها و بالابردن ديوارها آغاز شود. كسانى كه در وادى تفكّر قدمى برداشتهاند اين حقيقت مهمّ را دريافتهاند كه اگر انسان پايههاى تفكّر خويش را بر اساس اصول قطعى و خدشهناپذيرى استوار نكرده باشد دير يا زود در برابر امواج سهمگين سؤال و شبهه، نه تنها توان مقاومت و پاسخگويى ندارد بلكه در دانستههاى قبلى خويش نيز ترديد مىكند و سرانجام خسته و نااميد، با حسرت فرصتهاى از دست رفته در انتظار آينده مبهم و بىثمر خويش مىنشيند. درست مانند كسى كه بهترين مصالح ساختمانى را در زمينى سست و شنى به كار مىبرد و با كوچكترين لرزه جز تلّى از خاك و سنگ بىمصرف در برابر خود نمىبيند.
براى فرار از اين عاقبت شومِ فكرى، بايد ابتدا اصول قطعى و محكمى را بپذيريم و آنگاه قدم به قدم در مسير علم و دانش گام برداشته، با استدلال مناسب به استقبال مسائل مختلف برويم. البته اين توهّم پيش نيايد كه قرار است مقلّد بى چون و چراى افكار و نظرات شهيد مطهرى باشيم، زيرا به جز كلامى كه متّصل به سرچشمه وحى است، هرچه باشد در تضارب افكار عرصههاى علمى دستخوش تحوّل و تكامل مىگردد. بلکه غرض آن است كه نردبان اندیشه خود را در جاى محكمى قرار دهيم و بهترين زير بناى فكرى آن است كه مقام معظم رهبرى (دام ظلّه) در مورد آن فرمودهاند: آن چيزى كه ما مىتوانيم بگوييم اين است كه: «مبناى فكرى انقلاب» تفكّرات شهيد مطهرى است و لا غير.
ج) هر يك از ما معمولاً جاى خالى مطالب سودمند، جذّاب، روان و متنوّع را در مطالعات خود احساس مىكنيم. نيازى كه بسيارى از ما داريم معرّفى منابع مناسبى براى گسترش مطالعه و كسب اطّلاعات عمومى و اسلامى بيشتر و كارآمد است. (البتّه اين درخواست و احساس نياز معمولاً در هياهوى زندگى امروزى و يكنواختى كشنده آن گم مىشود ولى در خلوت تنهايى خود متوجّه اين نقص بزرگ مىشويم.)
مجموعه كتابهاى شهيد مطهرى قدس سره به عنوان كتابخانه نسبتاً جامعى از علوم اسلامى منبع مناسبى براى بالا بردن سطح آگاهىها و پركردن اوقات فراغت همه ماست. حضرت امام خمينىقدس سره در سومين سالگرد شهادت استاد فرمودند: «آثارى كه از او هست بىاستثنا همه خوب است و من كس ديگرى را سراغ ندارم كه بتوانم بگويم بىاستثنا آثارش خوب است، ايشان بىاستثنا آثارش خوب است.«
د) يكى از مشكلاتى كه هنگام بررسى افكار بروز مىكند رعايت نكردن نظم منطق پاسخ گويى است. به عنوان مثال گفتگوى يك كارمند با ارباب رجوع را در نظر بگيريد كه هيچكدام متوجّه تقاضاى طرف مقابل نمىشود و بدون توجّه به سخنان او با حرارت و عصبانيّت بر گفته خود پافشارى مىكند؛ يا جوانى كه با قصد شركت فعّال در جمع دوستانش، مطالب و شواهد مختلفى را با هيجان تعريف مىكند ولى متأسّفانه به علّت ناآشنايى با «منطق گفتار» هم خود ناراحت و سرخورده مىشود و هم دوستانش او را به پراكندهگويى و عدم جذابيّت متّهم مىكنند.
همه ما در ارتباط با ديگران نيازمند شيوهاى علمى و كارآمد براى رعايت نظم و منطق پاسخ گويى هستيم و كسانى كه اندك آشنايى با ادبيّات شهيد مطهرى قدس سره دارند مىدانند كه كتابهاى ايشان روشى بديع و مفيد را در فهم مسائل و چگونگى پاسخگويى، آموزش مىدهد. حضرت امام خمينى قدس سره در دومين سالگرد شهادت ايشان فرمودند: «او با قلمى روان و فكرى توانا در تحليل مسائل اسلامى و توضيح حقايق فلسفى با زبان مردم و بى قلق و اضطراب به تعليم و تربيت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بى استثنا آموزنده و روانبخش است.«
خلاصه اين كه مجموعه كتابهاى شهيد مطهرى قدس سره از هر زاويهاى كه مورد بررسى قرار گيرد بى نظير و مطالعه آنها بسيار مفيد و ضرورى است.
به نقل از : سایت نسیم مطهر
اگر شيعه حق است، چرا در اقليت است و اكثر مسلمانان جهان، آن را نپذيرفته اند؟
پاسخ: شناخت حق و باطل، در گرو كمي پيروان و يا فزوني آنها نيست. در جهان امروز، نسبت مسلمانان به منكران اسلام، در حدود يک پنجم يايک ششم است. اكثريت ساكنان خاور دور را بت پرستان و گاوپرستان و ساير منكران ماوراء طبيعت تشكيل مي دهند. چين با جمعيت متجاوز از يک ميليارد، جزء اردوگاه الحادي كمونيسم است و اكثريت مردم هندوستان را، كه نزديک يک ميليارد جمعيت دارد، گاوپرستان و بت پرستان تشكيل مي دهند.
و از سويي چنين نيست كه اكثريت، نشانه حقانيت باشد. قرآن مجيد غالباً اكثريت ها را نكوهش نموده و به ستايش از برخي اقليتها مي پردازد، كه در اين مورد به عنوان نمونه، به برخي از آيات اشاره مي نماييم:
1- ولا تجد أكثرهم شاكرين».[1] (اكنون آنان را سپاسگذار نخواهي يافت.
2- إن أوليائه الاّ المتّقون ولكنّ أكثرهم لا يعلمون».[2] (اولياي وي نيستند مگر پرهيزكاران، وليكن اكثر آنان نمي دانند.
3- وقليلٌ من عبادي الشّكور».[3] (واندكي از بندگان من سپاسگذارند.بنابراين، انسان واقع گرا، هيچگاه نبايد از اقليت پيروان آيين خود بهراسد و نيز نبايد به خاطر اكثريت آنان مباهات كند. بلكه شايسته است چراغ عقل را روشن سازد و از نور و فروغ آن بهره مند گردد.
مردي به اميرمؤمنان علي (عليه السلام) عرض كرد: چگونه ممكن است كه مخالفان تو در جنگ جمل، كه اكثريت نسبي را تشكيل مي دهند، بر باطل باشند؟
امام (عليه السلام) فرمودند:
"حق و باطل، با مقدار پيروان، شناخته نمي شود، حق را بشناس، اهل آن را خواهي شناخت. باطل را بشناس، اهل آن را خواهي شناخت"
بر يک فرد مسلمان لازم است كه اين مسأله را از طريق علمي و منطقي تحليل نمايد و آيه «ولا تقف ما ليس لك به علمٌ»[4] را بسان چراغي فرا راه خود قرار دهد.
گذشته از اين، هر چند شيعه از نظر جمعيت به پايه اهل تسنن نمي رسد، اما اگر سرشماري دقيقي صورت گيرد، معلوم خواهد شد كه يک چهارم مسلمانان جهان را شيعيان تشكيل مي دهند، و آنان در نوع مناطق مسلمان نشين دنيا زندگي مي كنند[5] و در تمام برهه هاي تاريخ، در ميان آنان دانشمندان و نويسندگان نام آور و صاحبان تصانيف و آثار مي زيسته اند. شايسته است روشن گردد كه پايه گذاران علوم اسلامي نيز غالباً شيعه بوده اند كه در ميان آنان:
ابوالأسود دوئلي ، پايه گذار علم «نحو.
خليل بن احمد، پايه گذار علم «عروض .
معاذ بن مسلم بن ابي ساره كوفي ، پايه گذار علم «صرف.
و ابوعبدالله محمد بن عمران كاتب خراساني (مرزباني ) يكي از پيشتازان علم بلاغت به چشم مي خورند. [6]
براي آگاهي بيشتر بر تأليفات انبوه علما و دانشمندان شيعه، كه شمارش همه آنها بسيار دشوار است، مي توانيد به كتاب ارزشمند «الذريعة إلي تصانيف الشيعة» مراجعه كنيد و نيز جهت آشنايي با شخصيت هاي بزرگ شيعه، كتاب «اعيان الشيعة» و براي كسب اطلاع از تاريخچه شيعيان «تاريخ الشيعة» را ملاحظه فرماييد.
[1] - اعراف: 18.
[2] - انفال: 34.
[3] - سبأ: 13.
[4] - اسراء: 36.
[5] - براي توضيح بيشتر، به كتاب «اعيان الشيعه، ج1، بحث12، ص194» مراجعه شود.
[6] - در اين مورد، مي توانيد به كتاب «تأسيس الشيعه»، به نگارش سيد حسن صدر مراجعه فرمائيد.
به نقل از سایت شیعه شناسی